گل های نشکفته

گاهی نصف شب یه چیزایی به ذهن آدم میرسه که که تا صبح حواب و از چشاش میگیره
یه ایده های خنده دار اما دوست داشتنی
با خودش میگه از فردا شروع میکنم
از فردا همه چیز عوض میشه
الان سه چهار سالی هست که گاهو بیگاه یه قصه نوشته میشه یه رویا خلق میشه اما نه فرصت ثبتشو پیدا میکردم نه انگیزه نوشتنش خیلی قوی بود اما حالا دیگه فرصت زیادی نمونده
میخوام بنویسمش واسه آینده ای نه چندان دور و یا شاید نه چندان دست یافتنی
تاحالا واسه آیندت تصمیم گرفتی؟؟
تا حالا تصمیمی گرفتی که روش خیلی هم مصمم باشی اما دست یافتنی نباشه
تا حالا دست نیافتنی رو دست یافتنی کردی؟؟؟
من میخوام خودم رو بشناسم و بشناسونم
اگه عمریباشه
از این به بعد حرفهامو واسه بیتا و امیدم مینویسم
1388/9تیر

 

یادش بخیر وقت تولد بیتا و امید من

ادامه نوشته

نامه دهم

امید جونم سلام
سلام عزیز دلم
کجایی عسلکم
می دونی چقدر دلم برات تنگ شده
بازم گونه هام دستای کوچولوت رو کم داره
کسی نیست اشکاشو پاک کنه
کسی نیست بشینه کنارمو مثل تو شیرین زبونی کنه
کسی نیست
عزیز دلم
خیلی وقت بود که فکر میکردم همه چیز رو بهت گفتم و دیگه واسه خوب بودنت حرفی نمونده

اما امیدم 1 چیزای کوچیکی رو باید بگم
شاید تکراری باشه
اما نیستی بهم بگی اینارو قبلا بهت گفتم یا نه
پسرم
یادت باشه که دوست داشتن خیلی خوبه
این که بتونی همه رو دوست داشته باشی فوق العادس
این که بین آدما واسه دوستی فرق نذاری آخر مرام و معرفته
این که دوستت آخ گفت خودتو برسونی معرکس
این که راز داره همه باشی
این که هوای همه رو داشته باشی
این که مونس همه باشی
آرزوی منه
اما
مامان جان
هیچ وقت انتظار نداشته باش
از هیچ کدوم از دوستات
حتی ذره ای هم انتظار نداشته باش
که وقت ناخوشی به دادت برسن
وقت تنهایی کنارت باشن
رازدارت باشن
همدمت باشن

دوستی گر چه میگن دوطرفس
اما اکثر مواقع 1 طرف بیشتر نداره

عاشق باش
مهربون باش
لطفت رو از کسی دریغ نکن
بخند
بخندون
اما
انتظار هیچ محبتی رو جز از جانب خدا نداشته باش

هر وقت غمگین شدی جار نزن
هر وقت مشکل داشتی داد نزن
هر وقت تنها شدی زاز نزن

بشین سر سجاده و آروم به خودش بگو
با خود خدا درد دل کن
باور کن که اینجوری هیچ کدوم از دوستات رو از دست نمیدی پسرم

عزیم عیدت مبارک

شروع تازه

شاید اگر تنهایی ها تمام شوند

همه چیز رو به راه شود

شاید باید قصه را از نو نوشت

و شروعش را با لبخند سرخ کرد

شاید باید

قصه امید را نوشت

و شاید

 ایستاد

پا بر جا و مصمم

بی هیچ توقعی

و من

دوباره

می نویسم

اما

نه همان قصه را

با یاد او مینویسم که همیشه هست

 

 قصه ها همانطور که هستند زیباترند

 

فرصت دوباره اردیبهشتی

می خوام تا آخر این ماه به خودم فرصت بدم

واسه این که می خوام بیاد و دعوتم رو قبول کنه

نمی خوام اینجوری همه چیزو با هم قاطی کنم

از اولشم قصه همینجوری بود

خوب یادمه

یکی از روزهای اردیبهشت

مثل طنین این آهنگ

یک کم غمگین یک کم آروم یک کم آرامش بخش و یه عالمه سبز

مثل بهشت زمینی من

 

ذهن تنهایی من

چه بی تابانه انتظار میکشم

 چه نجیبانه بر گذرگاهت لبخند میزنم

و چه مشتاقانه

بر رود پر حادثه نگاهت جاری میشوم

و درآنسوی مرداب های تنهایی

چون ذهن دستی تنها

چه فقیرانه

میلرزم...

http://www.shabgerye.blogfa.com/8510.aspx

داری ازم دور میشی خیلی دور...

لیست دوستاش خیلی زیاد شده

می دونه من می بینم

 اینجوری شاید می خواد من یادم باشه که دل بسته نشم

میدونی..

من دل نبستم

اگه سر حرفش میموند شاکی هم نبودم

اگه برام مهم نبود فکرشم نمی کردم

مشکل اینه که من حس کردم دروغ شنیدم

۱۰۰۰ بار دروغ

راست میگه دوست داشتن می تونه واسه همه باشه

و

 اون من رو دوست داره همون طور که دیگران رو دوست داره

اما من شاید اون طور که دیگران رو میشناسم اون رو نشناختم

اما دوست داشتم دروغ هاش راست بود و به همون خوبی باشه که من باور کردم

یک کم شک گناه داره؟

واسه اونی که به تو اطمینان نداده؟

 هر جا که سر می زنم هست

اما واسه حرف زدن با من وقت نداره

من زیادی دل بستم

آره خستم

خیلی هم خستم

واقعا جز خدا هیشکی نمیتونه آرامش بخش باشه

نمی تونه دوای درد باشه

نمیتونه گوش شنوا باشه

نمی تونه همیشه باشه

چقدر بده که آدما فکر کنن تنها هستن با وجود داشتن ۱عالمه دوست

تو هیچ وقت اینجا رو نمی بینی

و نمی فهمی اینجا اشکو شدم

خیلی ناراحتم واقعا ناراحتم

اما عصبانی نیستم

 

 

 

دلخوشی

آغوشتو به غير من به روي هيشكي وا نكن
منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن
من براي با تو بودن ، پر عشق و خواهشم
واسه بودن كنارت ، تو بگو به هر كجا پر ميكشم
منو تو آغوشت بگير ، آغوش تو مقدسه
بوسيدنت براي من ، تولد يك نفسه
چشماي مهربون تو ، منو به آتيش ميكشه
نوازش دستاي تو عادته ، تركم نميشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پاي عشق من بمون ، هيچكسو جاي من نيار
مُهر لباتو رو تنو روي لب كسي نزن
فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من

 

یه دوست خوب

تو خیلی خوبی

اما چرا من انقدر بد شدم؟

تو دوستمی

اما من چرا تنهام؟

دلم گریه میخواد

شونه هات کجاس؟

باورت میشه عاطفه خندونت چند روزیه که دندونای خرگوشیش دیده نشده؟

میدونی چرا؟

باورت میشه انقدر مهم باشی براش؟

کاش این خیابون یک طرفه نبود

کاش هم مثل من غمگین نبودی

کاش

عاطفه

 

کمکم کن

فردا عید غدیره

دلم انقدر گرفته که فقط خدا می دونه

هیشکی نیست ۱ کمی باهاش حرف بزنم

تمام آهنگایی که میذارم  اشکمو در می آرن از شاد ترین تا غمگین ترین

حالم خیلی خوب نیست

کی با آهنگ راک گریه کرده من نمی دونم

قبلا ها وقتی مینوشتم حالم بهتر میشد

اما انگار گذشته اون روزا

نمیدونم این چندمین متنی هست که از ۲ ساعت پیش نوشتم

یکی از یکی چرت و پرت تر

باید به خودم روحیه بدم هنوز چند روزی باقی مونده

هنوز چند قدمی مونده باید بایستم

باید بخندم

نباید کسی غمم رو ببینه

خوب نیس آخر قصه تلخ باشه

خدایا خودت کمکم کن

 

 

درگاه تو و من شرمگین

بارالها!
در پیشگاه تو ایستاده‌ام،
و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،
آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،
اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم...
ولى…پروردگارم!
آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،
و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،
براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.
و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،
و به وسیله برترین زن،
و به فرزندانش،كه پیشوایان و جانشینان اویند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند،و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند،وسیله قرار مى‌دهند،به تو روى مى‌آورم.
پس بر ایشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش،خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم
اگر با این همه،خواسته‌ام را رد كنى،امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،
و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند.
واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،
اگر مرا از درگاهت برانى،پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

پایان راه نزدیک است

عیدت مبارک

عیدم مبارک

میخندم

میخندی

گریه میکنم

میخندی

شادی می کنم

میخندی

دلم به خنده های شیرین تو خوش است اما

چقدر دور میخندی

چقدر دلم میگیرد

صدای خنده های تو

با طنین سازم چه رودی به پا کرده

واژه ها را با من همراهی کن

تا پایان چند نفس بیش نمانده باور کن