گل های نشکفته
یه ایده های خنده دار اما دوست داشتنی
با خودش میگه از فردا شروع میکنم
از فردا همه چیز عوض میشه
الان سه چهار سالی هست که گاهو بیگاه یه قصه نوشته میشه یه رویا خلق میشه اما نه فرصت ثبتشو پیدا میکردم نه انگیزه نوشتنش خیلی قوی بود اما حالا دیگه فرصت زیادی نمونده
میخوام بنویسمش واسه آینده ای نه چندان دور و یا شاید نه چندان دست یافتنی
تاحالا واسه آیندت تصمیم گرفتی؟؟
تا حالا تصمیمی گرفتی که روش خیلی هم مصمم باشی اما دست یافتنی نباشه
تا حالا دست نیافتنی رو دست یافتنی کردی؟؟؟
من میخوام خودم رو بشناسم و بشناسونم
اگه عمریباشه
از این به بعد حرفهامو واسه بیتا و امیدم مینویسم
1388/9تیر

یادش بخیر وقت تولد بیتا و امید من



