هیچ جایی خونه خود آدم نمی شه
اووووو....ه خیلی....خیلی دلم تنگ شده
هیچ اردیبهشتی نیست که دل کوجولوش با خاطره هاش زنده نباشه
یاد دوستای عزیزم بخیر....میگن آدما زود فراموش میشن....یعنی من از یادشون رفتم؟؟/
خونه ای که الان زندگیم توش میگذره
اووووو....ه خیلی....خیلی دلم تنگ شده
هیچ اردیبهشتی نیست که دل کوجولوش با خاطره هاش زنده نباشه
یاد دوستای عزیزم بخیر....میگن آدما زود فراموش میشن....یعنی من از یادشون رفتم؟؟/
خونه ای که الان زندگیم توش میگذره
*علی هارپاک
*علی هارپاک
صدایت می لرزید
همچون دستانم
ما می دانستیم
که پایان قصه نزدیک است
همه چیز رنگ باخته بود وقتی می خندیدی
و من
تنهاترین کسی بودم که می داند
قصه پایان یافته......
دلم خوش بود که
واپسین لحظه ها را همراهت بودم
یک قدم با بابا یک قدم با مادر
شوق لبریز شده از دل و جان و تنم
همه ی حس و امید شده بالا رفتن
قصه می بافم باز از هوای رفتن
یک قدم با بابا یک قدم با مادر
*برای طنازم
آن شعر های بلند و
افسوس ها و درد
در باورم فقط اندوه بود و بس
دل بر فنا شده و جا مانده بود غم
تا گل سرخ امید
تا شکوفایی ابر
وقت باران سپید
یک نفس با من باش
طاقتم تاب شده
شوق بر خواب شده
آسمان هست ولی
روزها شام شده
یک نفس با من باش
بودنت جان میداد
و سکوت آرامش
رفتنت دل را برد
شده ام یک خواهش
یک نفس با من باش
کلاغ های بنفش
برگهای آبی
و من عاشقم
به روزهایی که با تو گذشت
گرچه تکرار به اندوه دلم دامن زد
من از این بخت بلند به تو عادت کردم![]()
برای هدی جون خودم که ۲ ساله همسفرم شده تا به قله ای برسیم بلند
این روزا یک کمی دلم گرفته بود کمی غمگین نوشتم کمی نا مفهوم اما خوب بازم ممنون نظر لطفتون شامل حالم شد.کلی ذوق زده می شم وقتی میبینم این همه دوستای خوب می تونم داشته باشم و دارم.خوش حال خودم.![]()
دارم حس میکنم چقدر با استعدادم![]()
تو ۵ ماه گذشته این همه دوست خوب با احساس با عقاید و افکار دوست داشتنی![]()
شاعر و عاشق و کنکوری و معلم و مهندس و وکیل و دکتر و ............ یعنی باورم نمیشه که به من افتخار دادن همراهیم کنن![]()
جای خیلی ها اینجا خالیه ................![]()
امیدوارم آدرس خونم رو گم نکرده باشن![]()
نه!!!!!!!!!!!!!!!!!
نشد
هشت ماه و هشت روز و هشت ساعت
به طلوعت ایمان داشتم اما...........................................

می جویم
تا آنچه در ذهن داری بیابم..........
اما دلم رضا نیست
میترسم
اگر رازت را بدانم
دیگر سکوتت زیبا نباشد
همه چیز تلخ بود
دلم ریش میشد
حرف نمی زدم
نمی شنیدم
اما امروز
جای خالی تو
دلم را ریش میکند و کامم را تلخ
اما شد
چون تو خواستی . خدا خواست ....
خواستم ایمانت را بسنجم
پاسخت دندانم را شکست
گفتی:
خدا خواست - من خواستم - تو هم بخواه تا همه چیز خوب باشد و سپید
.....................
خدا را شکر که همه چیز رو به راه شده [خنده]
می فهمم
می خندم
صدایت - حرفهایت - گاههایت همه می گویند
اما تو لب به سخن نمی گشایی
و من...
با ین که همه چیز را میدانم
می خندم
نه به تو
و نه به خودم
به شوق احترامی که تو برایم ارزانی داشتی
و عطوفتی که نثارم می کنی تا از باور حقایق اشک نریزم
و دلم ترک نخورد می خندم
این همان چیزیست که مرا مجذوب میکند
و چشمهایم خسته تر
دیگر نایی نمانده
آشیانه من کجاست؟؟؟؟؟؟
و نگاهت گیراست
اما
هنوز اندوه از واژه هایت میبارد
بخند
گر چه من آن نبودم که ـ باید
خواستم باشم
خواستم بهتر باشم
اما نشد
جاده خاکی بود و من نابلد
به مهربانیت مرا ببخش
ای قلبت به وسعت دریا
من رودی بیش نیستم
هر روز صبح
در جستجوی پر طلایی توست
شاید
باران ببارد به قداستش
تا آنجا که
هیج بهانه ای
جز تو
مرا از زندگی باز نمی دارد
در آسمان نیازم جز از نگاه تو با هیچ خورشیدی رنگ نمیگیرم
حضورت مسلم است
اما
چرا صدای نفس هایم را نمیشنوم
این همه سکوت از کدام جهت میوزد
.....
من اگر خیالم ُ تو چرا نمی خوانی مرا
و
اگر تو خیالی من چرا میتابم

گفتی هر چی بگم تو که صدامو نمی شنوی
گفتم تو یه جوری بهم بگو که بفهمم
پرسیدی قلبت مال کیه؟
گفتم مال تو
گفتی وقت سفر قلبتو نوازش میکنم
گفتم همیشه منتظر تم
....
و حالا شاید وقتشه؟
هر وقت قلبمو نوازش میکنی
نفسم تو سینه حبس میشه اما عاشق نوازشتم
سفر با تو رو دوست دارم
منو بغل کن
دلم گرفته
اونقدر میگردم که سرم گیج میره و میافتم زمین
تو از سر سجاده بلند میشی و میای بغلم میگیری و میبوسیم و به چشام نگاه میکنی .قربون صدقم میری و نازو نوازشم میکنی و لالایی میگی تا بخوابم و بزرگ نشم به همین زودیا
آخه میدونم از این که معصومیت تو چشامو نبینی یه عالمه غصه میخوری
واسه همینه که من سالهاست بزرگ نشدم
دلم پر میکشه برات
و میگم دوستت دارم
تو لپات سرخ میشه و مثل همیشه میخندی
![]()
امید
امید
امید
خوبه من تو رو دارم
خوبه که خدا تو رو به من داد
وگرنه باید میگفتم خیلی نا امید شدم
خیلی دلم گرفته
آخرین دقایق سال ۲۰۰۹ و اولین دقایق سال ۲۰۱۰
تعبیر کامل سردرگمی من و بازگشت به حقیقت از خیال بود
دوست داشتن و عشق دروغ نیست
و قلب و دل از هم جدا نیستند
که از دوست داشتن ها دلم گرفته
کی واسطه خنده من میشه؟؟؟؟
منی که همیشه میخندم
آخه کی میدونه دلم چرا واپس شده؟؟؟؟
خدایا نمیدونم حکمتش چیه
بهم بگو
من منتظر تماست هستم
بازم رسید وقت تا سحر بیدار بودنمون ، چقدر دل خراش بود وقتی با گوسفند قربونی گرم میگرفتم و و میرفتم دسته عزاداری ببینم برمیگشتم میدیدم گوسفنده رفته خونشون، گونی های گندومو رو سفره گل گلی خالی میکردی و موقع جدا کردن سنکا ذکر میگفتی و چه حالی داشت اون روزا،سر دیگ حلیم، وقتی شبا با بچه ها میرفتیم هیئت غذا نذری میگرفتیم
یادش بخیر اون روزا امیر قلعه نوعی هنوز سالار آبی پوشا نبود هیئتشون چه رنگو بویی داشت نمیشناختیمش امضا بگیریم ازش
چه روزایی بود وقتی با تو زیارت عاشورا میخوندم وبا تو گریه میکردم
حالا چند سالی هست بی تو این شبا رو تا صبح بیدار میمونم و با یاد تو اشک میریزم و واسه تو فاتحه میخونم
و واسه آرامش خاطر تو از خدا بخشش رو طلب میکنم
جای تو هر لحظه ی این شبا ،خالیه عزیز
گفتی وقتی چشاتو باز کنی همه چی درست شده ،گوشه چشات یه قطره اشک جمع شد
مثل همیشه با پشت دستت محوش کردی
من هنوز نگاهت میکردم ، یه طوری بودی اون روز
انگار که بیشتر دوسم داشتی،بعد اشکامو پاک کردی و بغلم کردی و بوسیدی
گفتی حالا چشماتو ببندو بشمار ،هیچی نمی تونستم بگم
چشمامو بستم ،و شمردم
شمردم
شمردم
شمردم
1-2-3-4-5-6-7-8-9-11-12
..........
گفته بودی تا 10
میدونستی چند سالی طول میکشه یاد بگیرم بعد از 9 میرسیم به 10
نه یازده
چرا تو همه عددها رو بغیر از 10 بهم یاد داده بودی
سالها چشامو باز نکردم
بعدها هم که جای 10 رو فهمیدم
وقتی میدیدم اوضاع خوب نیست چشامو می بستم و تا 11 میشمردم
اینو واسه تو نوشتم که یادت بیوفته یه روزی چقدر دوسم داشتی
بیتا-آذر88
یه نگاه
فقط یه نگاه
از پنجره اتاقت بندازی منو می بینی
گفتم
درسته که میرم
اما نگاهم همیشه دنبال توست
میدونم که دیگه غصه نمی خوری
می دونم دیگه دلت تنگ نمی شه
اما نگاهم هر روز می بینتت
میبینتت که به قاب خالی پنجره چند دقیقه زل می زنی
شنیدم که دوباره مثل قدیما رو همون نیمکت میشینی
میدونم جام خالی نیست
اما بازم حست میکنم
وقتی به پنجره اتاقم نگاه میکنی
آسمون من روزگارت خوش

یادش بخیر وقت تولد بیتا و امید من