وقته بی وقتی

چقدر زود گذشت 

خانه ات آباد زندگی

بعد از سالها

اینجا چقدر برام دوست داشتنی بود...هنوزم هست

یاد همه ی عزیزایی که اون موقع پیشم بودن و حالا نیستن بخیر


دلتنگم

باغ دگرگونم می کند

پاییز میشوم

گاهی هم زمستان

اما بهار را نمی بینم

بی تو هم نمی خواهمش

"فواد" قلبم درد میکند از نبودنت

برای سال نو

آیا در این متروک شده هنوز هم فریادرسی هست؟؟؟

نیم نگاهی به آینده ای زیبا

آرام که میشم تو را صدا میزنم

دوست دارم قانونی که تو را جذب میکند

رازهای با تو بودن را عاشقانه دوست دارم

هیچ جایی خونه خود آدم نمی شه

چقدر دلم تنگ شده باشه خوبه؟؟؟

اووووو....ه خیلی....خیلی دلم تنگ شده

هیچ اردیبهشتی نیست که دل کوجولوش با خاطره هاش زنده نباشه

یاد دوستای عزیزم بخیر....میگن آدما زود فراموش میشن....یعنی من از یادشون رفتم؟؟/

 

خونه ای که الان زندگیم توش میگذره

 

دانشجویی

یادمه اون روزا که دانشجو بودیم....( چه دوره کاردانی ... چه کارشناسی)
وقتی دلمون می گرفت وقتی اعصابمون به هم میریخت ... وقتی دلمون می خواست گریه کنیم ...با دوست جون هام میرفتیم مغازه ها و قیمت همه چیز رو می پرسیدیم.... شیطونیمون اینجوری بود... بعد خیلی مودبانه از فروشنده که میزش به خاطر ما شلوغ شده بود تشکر میکردیم و میومدیم بیرون... اونا نمی دونستن با این کارشون چقدر روحیه دوتا جوون رو بردن بالا ... بعضی هاشون عصبانی میشدن ... بعضی ها هم میگفتن وظیفه مونه.... اونا بازم نمی دونستن داره چه اتفاقی می افته...
اینجوری بود که ما وقتی حوصله داشتیم و می خندیدیم واسه خرید می رفتیم جاهایی که فروشنده هاشون خوش اخلاق و خوش برخورد بودن و قبلا گفته بودن دارن وظیفه شون رو انجام میدن
یاد خاطراتم با گندم و یاسمین واقعا به خیر....
چقدر دلم براشون تنگ شده[نیشخند]

تولدم مبارک

بوسه بر فرشته

در حالیکه لبت همچنان سرخ هست،

رنگ خون،

رنگ گناه،

طعم عسل،

قصری ز دُر،

همه در چهره ی تست،

فرشته ی من،

قلبم،دردمند است،

درد عشق،درد فراق،

پوچم، هیچم ،

بمان،فصل گرما بی تو سرد است.

بوسه ای دیگر،

گرمای تن،عشق مذاب،لذت خواب.

مرگ درخت،قصه ی باد ،

بوی سراب،بوسه ناب ، 

صدای چنگ ،چه دل انگیز،

مهرت را در دلم افکنده ای ای یار،

عطر گل، عطر بهار.

شمیم برگ،صدای تار.

بوسه ات را می خواهم،

می پرستم من تو را،

لیک،

 گله مندم،که چرا دیر آمدی بر سر من.

هستی من،

 ببرم از این دیار، سرای یار،

 قصر طلا، سوی افق،  دوزخ و نار.

*علی هارپاک

خبر  ....خبر

سلام

سلام دوستای عزیز

من (علی) و عاطفه تصمیم گرفتیم جدا از هم بنویسیم

چون یک کمی سبک نوشته ها مون فرق میکنه

نوشته های جدیدم رو اینجا هم میذارم تا خونه ی جدیدم کاملا جا بیافته بعد کلا نقل مکان میکنم

آدرس جدیدم اینه

http://ali-harpak.blogfa.com

دوست دارم که همچنان بهم سر بزنید خوشحال میشم نظراتتون رو میخونم

پ ن : از شایان عزیز ممنونم به خاطر توجهش به نوشته هام و ازش میخوام اگه دوست داره آدرس وب یا آی دی شو برامون بگذاره

اول اسفند بارونی

 

چه بارون خوشگلی بود حیف که تموم شد

می خواستم وقتی دارم می رم خونه یک کم بارونی بشم آخه

حتما خدا نمی خواسته بازم سرما بخورم

من که کنار پنجره کلی بارونی شدم

اما قدم زدن زیر بارون یه چیز دیگه س

اگه یکی پیشت باشه (همونی که وقتی باهات باشه بهتون میکن پرنده های عاشق)که معرکه اس

اگه نباشه هم فرقی نمی کنه من که خیلی لذت میبرم

اصلا انگار پرواز می کنم

دلم برای سگ خوشگل همسایه روبه رویی سوخت امروز تنهایی یه عالمه بارونی شد

کلی دنبال سرپناه میگشت حیف اون نمی تونست پرواز کنه وگرنه کلی بهش خوش میگذشت

عاطفه منو از یاد نبر لطفا

عشق لمس متقابل محبت وجودی دو نفره

 

دلم خواست این آهنگ از گروه آریان رو هم اینجا داشته باشم

نوری تا ابدیت (دوستت دارم)
the words I Love You (A Light For Eternity)

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee/
But we know from those around us,that this may not always be/
It's the simple things that come between a father and a son/
But when they try to talk,the knives are out before they have begun/
Well that was me,and I have seen the light that shines for eternity/
Because I learned to say the words I love you

ببین چه قلبایی شکستن توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر بشن لبریز دلامون
یه روزی هرجا پر بشه دنیا از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو دوستت دارم

And this endless road that we are on just keeps on going round/
But there's one destination that always is here to be found/
So come with me,and you will see the light that shines for eternity/
Be strong and learn to say the words I love you
فریاد بزن بگو دوستت دارم
 the words  I love you
دوستت دارم
 the words  I love you

من در نگاه او

 

 

نقاشی که طناز جونم از من کشیده 

به نظر خیلی مهربون میام مگه نه

 

طناز جونم خیلی دوست دارم 

اندوه پرنده

 

صدایت می لرزید

همچون دستانم

ما می دانستیم

که پایان قصه نزدیک است

همه چیز رنگ باخته بود  وقتی می خندیدی

و من

تنهاترین کسی بودم که می داند

قصه پایان یافته......

دلم خوش بود که

واپسین لحظه ها را همراهت بودم

قدم قدم با تو

         پله ها را یک یک میروم بالاتر

        یک قدم با بابا یک قدم با مادر

 شوق لبریز شده از دل و جان و تنم

 همه ی حس و امید شده بالا رفتن

      قصه می بافم باز از هوای رفتن

       یک قدم با بابا یک قدم با مادر

 

                     *برای طنازم

خاطرات سرد

  یادم نمی رود آن روزهای سرد

                آن شعر های بلند و

                   افسوس ها و درد

     در باورم فقط اندوه بود و بس

دل بر فنا شده و جا مانده بود غم

یک نفس با من باش

یک نفس با من باش

      تا گل سرخ امید

      تا شکوفایی ابر

     وقت باران سپید

یک نفس با من باش

     طاقتم تاب شده

شوق بر خواب شده

  آسمان هست ولی

     روزها شام شده

یک نفس با من باش

    بودنت جان میداد

      و سکوت آرامش

       رفتنت دل را برد

شده ام یک خواهش

                     یک نفس با من باش

برگ و کلاغ

 

کلاغ های بنفش

            برگهای آبی

                    و من عاشقم

                  به روزهایی که با تو گذشت

 

                                                          گرچه تکرار به اندوه دلم دامن زد

                                                    من از این بخت بلند به تو عادت کردم

 

برای هدی جون خودم که ۲ ساله همسفرم شده تا به قله ای برسیم بلند

یک کم حرف

سلام به همه دوستای خوب و گل خودم

این روزا یک کمی دلم گرفته بود کمی غمگین نوشتم کمی نا مفهوم اما خوب بازم ممنون نظر لطفتون شامل حالم شد.کلی ذوق زده می شم وقتی میبینم این همه دوستای خوب می تونم داشته باشم و دارم.خوش حال خودم.

دارم حس میکنم چقدر با استعدادم

تو ۵  ماه گذشته این همه دوست خوب با احساس با عقاید و افکار دوست داشتنی

شاعر و عاشق و کنکوری و معلم و مهندس و وکیل و دکتر و ............ یعنی باورم نمیشه که به من افتخار دادن همراهیم کنن

جای خیلی ها اینجا خالیه ................

امیدوارم آدرس خونم رو گم نکرده باشن

 

 

غروب

نه ماه و نه روز و نه ساعت

نه!!!!!!!!!!!!!!!!!

نشد

 هشت ماه و هشت روز و هشت ساعت

به طلوعت ایمان داشتم اما...........................................

atefe harpak

 

ذهن تو

سکوتت زیباست

می جویم

تا آنچه در ذهن داری بیابم..........

اما دلم رضا نیست

میترسم

اگر رازت را بدانم

دیگر سکوتت زیبا نباشد

جای خالی

وقتی بودی همه جا سرد بود

                همه چیز تلخ بود

                 دلم ریش میشد

                   حرف نمی زدم

                     نمی شنیدم

اما امروز

جای خالی تو

دلم را ریش میکند و کامم را تلخ

خدا را شکر

به هر بهانه ای خواستم اینگونه نشود

اما شد

چون تو خواستی . خدا خواست ....

خواستم ایمانت را بسنجم

پاسخت دندانم را شکست

گفتی:

خدا خواست - من خواستم - تو هم بخواه تا همه چیز خوب باشد و سپید

.....................

خدا را شکر که همه چیز رو به راه شده [خنده]

خنده های من

دروغ می بافی

می فهمم

می خندم

صدایت - حرفهایت - گاههایت همه می گویند

اما تو لب به سخن نمی گشایی

و من...

با ین که همه چیز را میدانم

می خندم

نه به تو

و نه به خودم

به شوق احترامی که تو برایم ارزانی داشتی

و عطوفتی که نثارم می کنی تا از باور حقایق اشک نریزم

و دلم ترک نخورد  می خندم

این همان چیزیست که مرا مجذوب میکند

 

ذهن من

بالهایم خسته اند

و  چشمهایم خسته تر

             دیگر نایی نمانده

         آشیانه من کجاست؟؟؟؟؟؟

مادر

صدایت مواج

و نگاهت  گیراست

اما

هنوز اندوه از واژه هایت میبارد

بخند

گر چه من آن نبودم که ‌ـ باید

خواستم باشم

خواستم بهتر باشم

اما نشد

جاده خاکی بود و من نابلد

به مهربانیت مرا ببخش

ای قلبت به وسعت دریا

من رودی بیش نیستم

طلوع

آشیانه چشمانم

                هر روز صبح

در جستجوی پر طلایی توست

                                       شاید

                          باران ببارد به قداستش

دلتنگی

دلم برای تو تنگ میشود

                         تا آنجا که

                          هیج بهانه ای

                                          جز تو

                        مرا از زندگی باز نمی دارد

بخوان مرا

 

در آسمان نیازم جز از نگاه تو با هیچ خورشیدی رنگ نمیگیرم
حضورت مسلم است

 اما
چرا صدای نفس هایم را نمیشنوم
این همه سکوت از کدام جهت میوزد

.....
من اگر خیالم ُ تو چرا نمی خوانی مرا
و
اگر تو خیالی من چرا میتابم