وقتی با من حرف میزنی دلم میخواد دورت بگردم

اونقدر میگردم که سرم گیج میره و میافتم زمین

تو از سر سجاده بلند میشی و میای بغلم میگیری و میبوسیم و به چشام نگاه میکنی .قربون صدقم میری و نازو نوازشم میکنی و لالایی میگی تا بخوابم و بزرگ نشم به همین زودیا

آخه میدونم از این که معصومیت تو چشامو نبینی یه عالمه غصه میخوری

واسه همینه که من سالهاست بزرگ نشدم 

 دلم پر میکشه برات

و میگم دوستت دارم

تو لپات سرخ میشه و مثل همیشه میخندی